محمود حسن ديوبندى
3
تفسير كابلى (فارسى)
فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ( 96 ) بيشك اللّه راضى نمى شود از قوميكه ( فاسق ) نافرمانند . تفسير : بسيار مى كوشند به مكر و دروغ مسلمانان را خوش گردانند . فرضا مخلوقى به سخن چرب و شيرين آنها راضى شود . چه سود هنگاميكه حضرت آفريدگار راضى نباشد . در بارگاه الهى ( ج ) مكر و فريب بهائى ندارد . گويا اينجا تنبيه است كه اگر خدا ( ج ) از قومى خوشنود نباشد مؤمن قانت نيز خوشنود نمى شود . پس منافقان اين خبط را از دماغ خود زائل كنند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اصحاب وى را به دروغ خوشنود مى سازند . تغافل و اعراض مسلمانان دليل آن نيست كه از منافقان شاد و مطمئن مى باشند . حضرت شاه رحمة اللّه مى نويسد : « با كسى كه نفاق او معلوم گردد تغافل رواست اما يكرنگى و محبت جائز نمى باشد . » الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ ( برخى ) از اعراب باديه نشين شديدترند از حيث كفر و نفاق و سزاوارترند باينكه ندانند حدود شرائعى را كه نازل كرده اللّه بر رسول خود . تفسير : تا اينجا احوال منافقان و مؤمنان مخلص مدينه بيان شده بود اكنون اندكى اوضاع اعراب صحرانشين بيان مىشود . در ميان آنها نيز چند نوع مردمند : كافر ، منافق ، مسلمان مخلص . چون باديه نشينان فطرتا تندخو و سخت مزاجند ، چنان كه در حديث است « من سكن البادية جفا » و از مجالس علم و حكمت دورند ، فروغ تهذيب و مدنيت علم و عرفان در آنها كمتر تأثير مىكند ، كفر و نفاق آنها نسبت به كفّار و منافقين بلاد شديدتر مى باشد ، موقع نمى يابند كه به صحبت اهل علم و صلاح برسند . اصول ديانت و تهذيب را كه خدا ( ج ) به پيغمبر خويش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاده بياموزند . بديهى است بدون علم و معرفت دل انسان ملايم و مهذب نمى گردد ، پس كسانى كه مستغرق جهالتند هر آئينه دلهايشان سخت مى باشد و در راه كفر و نفاق كه خود اختيار